درباره من : علاقه مند به وبلاگ نویسی و وبلاگ دوستان و مطالب علمی آموزشی و کامپیوتر و نرم افزارهای گرافیکی و موضوعات مرتبط.
پروفایل من : علی نجف
| ساعت ۱۱:٤٦ ب.ظ روز شنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸۸ |
|
میدونید چرا منشی ام رو اخراج کردم؟ علیک سلام
نمی دونم تا حالا چقدر این داستانها و حکایات کوتاه اینترنتی را مطالعه کرده اید. همین داستانهایی که در برخی وبلاگها و سایتها وجود داره و بعضا از طریق ایمیل هم بین افراد ردوبدل میشه. در اکثر موارد، این داستانها خواندنی و جذاب هستند و محتوای آنها هم اغلب آموزنده و حکت آمیز و یا خنده دار می باشد. معمولا هم نکات کلیدی این داستانها در انتهای آنها نهفته است. تا حالا داستانهای بسیاری زیادی را خوانده ام و البته حیف که در این مدت این داستانها را بطور منظم و دقیق جمع آوری و آرشیو نکرده ام. و اما هدف از بیان این مطالب .... چند روز پیش در بین ایمیلهایی که دریافت کرده بودم، داستانی بسیار جالبی بود با عنوان �میدونید چرا منشی ام رو اخراج کردم؟� که تصمیم گرفتم آن را بازگو کنم.توجه بفرمائید:
صبح که داشتم بطرف دفترم می رفتم سکرترم ژانت بهم گفت: � صبح بخیر آقای رئیس، تولدتون مبارک!� |
| ساعت ۱:٢٩ ق.ظ روز یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٧ |
|
روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است . تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه ميشود و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد . در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند . اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين ميبيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد: |


