دنياي وارونه

عجب رسمیه رسم زمونه
 
بی تو مهتاب شبی .....
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٧  
بی تو On line شبی باز از آن Room گذشتم
همه تن چشم شدم . دنبال ID ی تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از Case وجودم
شدم آن User دیوانه که بودم
وسط صفحه Room , Desktop یاد تو درخشید
 Ding صد پنجره پیچید
 شکلکی زرد بخندید
یادم آمد که شبی با هم از آن Chat بگذشتیم
 Room گشودیم و در آن PM دلخواسته گشتیم
 لحظه ای بی خط و پیغام نشستیم
 تو و Yahoo و Ding و دنگ همه دلداده به یک Talk
بد آهنگ Windows و Hard و Mother Board آریا
 دست برآورده به Keyboard
تو همه راز جهان ریخته در طرز سلامت من بدنبال معنای کلامت
یادم آمد که به من گفتی از این عشق حذر کن
 لحظه ای چند بر این Room نظر کن
 Chat آئینه عشق گذران است تو که امروز نگاهت به Email ی نگران است
 باش فردا که PM ات با دگران است تا فراموش کنی چندی از این Log Out ,
Room کن باز گفتم حذر از Chat ندانم ترک Chat کردن
هرگز نتوانم نتوانم روز اول که Email ام به تمنای تو پر زد
 مثل Spam تو Inbox تو نشستم تو Delet کردی
 ولی من نرمیدم نه گسستم باز گفتم
که تو یک Hacker و من User مستم
تا به دام تو درافتم Room ها رو گشتم و گشتم
 تو مرا Hack بنمودی . نرمیدم . نگسستم ..........
 Room ی از پایه فرو ریخت Hacker ی Ignor تلخی زد
و بگریخت Hard بر مهر تو خندید
PC از عشق تو هنگید ..........
رفت در ظلمت شب آن شب و شبهای دگرهم نگرفتی
 دگر از User آزرده خبر هم نکنی
دگر از آن Room گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن Room گذشتم  
و اما اصل اصل مطلب :
 بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندیدعطر صد خاطره پیچید
یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید : تو بمن گفتی :ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !
با تو گفتنم : حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم
!اشکی از شاخه فرو  ریخت
مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزیدماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدمپ
ای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم رفت در ظلمت غم ،  آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !

بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم



 
ببار باران ببار دلم خیلی گرفته
ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٧  

http://i18.tinypic.com/4xlhrsz.gif

باران ببار دلم گرفته است .
من میخوهم ببارم ......
باران آرام ببار آدمیان درخوابند
این طلوع آرام رابر هم مزن اما ببار
باران ببار اما مگذار نااهلان شانه هایت را تکیه کنند
من همین امشب را دارم همین شک شبم خالی ازگناه است
پناهم ده در گریزت نمی خواهم که باز گردم
امشب ستاره ها نیز نمی توانند مرا بازگردانند
من در تو میبارم / می روم به تمام گریزهایت آنجا
که نفسهایت نفس ها را می گیرد.
ببار وببار دلم گرفته است اما آهسته ببار
بگذار دلتنگی ام با تو ببارد
بسیار فریبم داده اند اما تو ببار
تو آخرین برگ پاییز زندگی ام هستی
شاید این آخرین طلوع باشد  اما تو ببار......
دلم برایت تنگ نیست
گله از تنهایی نیست
گله از بیماریست
گله از بیمارست
بیمار توام امشب بیمار توام امشب ......


 
 
 

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ