علیک سلام
نمی دونم تا حالا چقدر این داستانها و حکایات کوتاه اینترنتی را مطالعه کرده اید. همین داستانهایی که در برخی وبلاگها و سایتها وجود داره و بعضا از طریق ایمیل هم بین افراد ردوبدل میشه. در اکثر موارد، این داستانها خواندنی و جذاب هستند و محتوای آنها هم اغلب آموزنده و حکت آمیز و یا خنده دار می باشد. معمولا هم نکات کلیدی این داستانها در انتهای آنها نهفته است.
تا حالا داستانهای بسیاری زیادی را خوانده ام و البته حیف که در این مدت این داستانها را بطور منظم و دقیق جمع آوری و آرشیو نکرده ام.
و اما هدف از بیان این مطالب .... چند روز پیش در بین ایمیلهایی که دریافت کرده بودم، داستانی بسیار جالبی بود با عنوان �میدونید چرا منشی ام رو اخراج کردم؟� که تصمیم گرفتم آن را بازگو کنم.توجه بفرمائید:

صبح که داشتم بطرف دفترم می رفتم سکرترم ژانت بهم گفت: � صبح بخیر آقای رئیس، تولدتون مبارک!�
از حق نمیشه گذاشت، احساس خوبی بهم دست داد از اینکه یکی یادش بود.
تقریباً تا ظهر به کارام مشغول بودم. بعدش ژانت درو زده و اومد تو و گفت:� میدونین، امروز هوای بیرون عالیه؛ از طرف دیگه امروز تولدتون هست، اگر موافق باشین با هم برای ناهار بریم بیرون، فقط من و شما!�
� خدای من این یکی از بهترین چیزهائی بوده که میتونستم انتظار داشته باشم. باشه بریم.�
برای ناهار رفتیم و البته نه به جای همیشه گی برای نهار بلکه باهم رفتیم یه جای دنج و خیلی اختصاصی. اول از همه دوتا مارتینی سفارش داده و از غذائی عالی در فضائی عالی تر واقعاً لذت بردیم.
وقتی داشتیم برمی گشتیم، ژانت رو به من کرده و گفت:� میدونین، امروز روزی عالی هست، فکر نمی کنین که اصلاً لازم نباشه برگردیم به اداره؟ مگه نه؟� در جواب گفتم: � آره، فکر میکنم همچین هم لازم نباشه.� اونم در جواب گفت:� پس اگه موافق باشی بد نیست بریم به آپارتمان من.�
وقتی وارد آپارتمانش شدیم گفتش:� میدونی رئیس، اگه اشکالی نداشته باشه من میرم تو اتاق خوابم... دلم میخواد تو یه جای گرم و نرم یه خورده استراحت کنم.�
�خواهش می کنم� در جواب بهش گفتم. اون رفت تو اتاق خوابش و بعداز حدود یه پنج شش دقیقه ای برگشت. با یه کیک بزرگ تولد در دستش در حالی که پشت سرش همسرم، بچه هام و یه عالمه از دوستام هم پشت سرش بودند که همه با هم داشتند آواز � تولدت مبارک � رو می خوندند.
... در حالیکه من اونجا... رو اون کاناپه نشسته بودم... لخت مادرزاد!!!وتمام جمعیت مشغول !!!