واقعا عجب دنیایی شده و چرا همه چیز وارونه

پسری دختر زیبایی را دید و شیفته اش شد ، چند ساعتی با هم در خیابان قدم زدند ، که یک دفعه یک بنز گران قیمت جلوی پاشون ترمز زد ، دختر به پسر گفت: خوش گذشت اما نمیتوانم به پیاده رفتن ادامه دَهم... سپس نشست تویِ ماشین راننده به او گفت: ببخشید من راننده آقا هستم لطفاً پیاده شوید... ...

/ 0 نظر / 7 بازدید